زمان را اگر مطابق اوضاع حقيقي فلكي تقسيم كنيم، تاريخ حقيقي و اگر موافق قرارداد مردم تقسيم كنيم، اصطلاحي است.
چنان كه رسيدن به خورشيد به نصفالنهار ظهر حقيقي است و ظهر وسطي اصطلاحي است. زمان حقيقي قابل تغيير نيست و تابع اصل خلقت و آفرينش است؛ اما اصطلاحي قابل تغيير است. منجمين اسلامي ظهر وسطي را در 21 برج دلو مطابق ظهر حقيقي قرار ميدادند و پس از آن تا آخر سال ظهر حقيقي پس از وسطي بود. اهل زمان ما آن را در 26 حمل قرار ميدهند و ظهر حقيقي گاهي مقدم ميشود برظهر وسطي و گاه موخر، بنابراين چهار بار منطبق ميشود. چون اصطلاح و قرارداد است، ميتوانند تغيير دهند. و هر دو طريقه منجمين اسلامي ومنجمين عصر ما صحيح است؛ اما ظهر حقيقي قراردادي نيست و تابع رسيدن قرص آفتاب است به نصفالنهار در هر شهر نسبت به خود.
شايد خوانندگان گرامي در تقاويم و تواريخ امتهاي ديگر با تامل نظركرده بدانند كه آنان اوقات امور عادي زندگي خويش، بلكه اعمال و وظايف ديني و اعياد مذهبي را بر اوضاع فلكي و حركات ماه و خورشيد مبتني نساختند، به طوري كه آغاز و انجام اجزا و تقسيمات زمان درست منطبق با حالت معين از حالات ماه و خورشيد باشد. مصريان و بابليان و ايرانيان قديم پيوسته سي روز را يك ماه ميگرفتند و پنج روز در آخر ماه دوازدهم ميافزودند و سال 365 روز ميشد بيكسر، با آنكه يك دوره مسير خورشيد از اول حمل تا حمل ديگر چند ساعت از اين بيشتر است. پس اول سال آنان منطبق با اول دوره حركت خورشيد نميشد، و ماهها نيز كه همه سي روز بود، آغاز آنها با انتقال خورشيد از برجي به برجي ديگر منطبق نبود، اگر ميخواستند وضع تقويم منطبق بر وضع حقيقي خورشيد باشد، مانند واضعان تاريخ جلالي، آغاز سال را اول حمل ميگرفتند و اول هر ماه را انتقال خورشيد از برجي به برجي ديگر. آغاز سال رومي قديم نيز منطبق بر وضع معين خورشيد نيست؛ همچنين آغاز هرماه. و ساير تواريخ همه برحسب وضع و قرار خود مردم است نه برحسب اوضاع حقيقي فلكي. صاحب شريعت اسلام كليه اوقات و تقسيمات زمان را مبني بر اوضاع حقيقي قرار داده است؛ براي آنكه مردم بدانند زمان، اندازه حركت اجسامي است كه خداوند خلق كرده، و آنها را به تقدير و اندازه مضبوط به حركت آورده است. تا در خاطر آنها مرتكز شود كه ازمنه عبادات امر الهي و حقيقي است نه جعلي و قراردادي كه قابل تغيير و تبديل باشد. آغاز و انجام هر ماه يكي از تشكلات قمر است؛ يك ماه عبارت از آن است كه قمر همه تشكلات خود را طي كند تا به حالت بدر درآيد؛ آنگاه كاسته گردد تا ناپديد شود و باز به صورت هلال نمايان گردد؛ چون كه اين حالات خلقت الهي است و دست ما به آن نميرسد. ماه رمضان و ديگر ماهها نيز مبني بر همين تشكلات و وضع الهي است. ساير امتها اول و آخر ماه را برحسب مصالح و سليقه خويش قرار دادند و اگر مصلحت بهتر يافتند، آن را تغيير دادند. چنان كه در تقويم گرگوار، مستعمل مردم اروپا، اوايل ماهها تغيير يافت و اعياد مسيحيان سيزده روز از آنجا كه بود، مقدم افتاد. ما چنين عملي را در ماههاي هلالي نميتوانيم انجام دهيم. اول ماه رمضان وقتي است كه هلال ديده شده است و حتي يك روز هم نميتوانيم آن را مقدم يا موخر سازيم.
ماه وقتي از خورشيد فاصله بسيار ندارد، اصلا ديده نميشود و در آن حال گويند در است و در وسط زمان محاق با خورشيد در يك نقطه فلكي قرار دارد كه هرگاه كسوف اتفاق افتد؛ يعني آفتاب بگيرد، در همان وقت ماه در پيش خورشيد واقع شده، مانع رسيدن نور خورشيد ميگردد، اين حال را حالت گويند. و اگر كسوف نباشد، حالت اجتماع با چشم ديده نميشود. بعضي طوايف ماننديهود حالت اجتماع را آغاز ماه قمري قرار دادند؛ اما چون اين حال محسوس نيست، در دين اسلام بدان اعتنا نشده، يك يا دو روز پس از اجتماع را كه ماه به صورت هلال پديدار ميگردد، گرفتند.
اعمال ديني و اوضاع فلكي
نالينو مستشرقي ايتاليايي است كه در دانشگاه بلرم استاد بود و زبان عربي نيكو ميدانست، او كتب هيئت و نجوم علماي اسلام را خوانده و تحقيقاتي در تاريخ علوم رياضي و خصوصا نجوم و هيئت مسلمانان نموده بود. خطابههاي وي در اين موضوع به زبان عربي در شهر رم به طبع رسيده است.
در خطابه 29 آن كتاب گويد:
سپس نالينو عقايد فقها را در اين باب نقل كرده است كه ما هم بدان اشاره خواهيم كرد. آنگاه گويد:
بعد از آن ميگويد:
آنگاه نالينو از ساير علماي اسلام نيز عباراتي در اين معني آورده است.
وي در ضمن سخنان خويش آراي فقها را نيز نقل كرده است كه آيا ميتوان بر حساب نجومي كه به قواعد رياضي متكي است، اعتماد كرد يا نه؟ البته آغاز ماههاي اسلامي پديد آمدن هلال است كسي نگفته است ميتوان وقت ديگر غيرهلال را اول ماه قرار داد، اما ميشود همان پيدايش هلال را به غير ديدن ثابت كنيم؛ چون از روي حساب ميتوان يقين كرد كه ماه قابل رويت شده است.
از بعضي علماي شافعي مانند ابن سريج (متوفي به سال 306ه . ق) نقل كرده است كه هرگاه ابر آسمان را فرو گيرد و ماه را بپوشد كه هلال ديده نشود، براي منجم كه حساب سير كواكب ميكند، جايز است در اعمال خود به آن حساب رفتار كند و اگر حساب او دلالت بر قابليت رويت كند، خود روزه گيرد. اين فتوا را كه نالينو از ابن سريج نقل كرده است، بسياري از علماي شيعه نيز گفتهاند، چون علم حجت است از هر راه حاصل آيد، و آنها كه برحساب منجمين اعتماد نكردند، از اين جهت نكردند كه احتمال سهو و اشتباه در حساب آنان دادهاند.
باز نالينو از قول ابن تيميه حنبلي (متوفي به 728 ه . ق) فتوايي آورده است از كتاب وي موسوم به بيان الهدي منالضلال في امر الهلال، ودر حاشيه گويد:
اين فتوا از ابن تيميه مخالف آن است كه از ابنسريج نقل كرد. باز نالينو گويد:
سپس نالينو كلام عدهاي از دانشمندان ديني را آورده است كه نجوم را دو قسمت كردند و يك قسمت آن را صحيح شمردند. اين دو قسمت از علم نجوم كه نالينو از علماي مسلمان نقل كرده همان است كه امروز در زبان اروپاييان به استرونومي (Astronomie) و آسترولوژي (Astrologie) معروف است.
نالينو گويد: آن قسمت صحيح از علم نجوم را غزالي در احياءالعلوم قسم حسابي ناميده است و در كتاب المنقذ من الضلال نيز اين قسم نجوم را صحيح شمرده و بر مخالفان طعن زده است؛ گويد: دومين آفت به دين اسلام از دوست نادان است كه پندارد انكار هر علمي كه منسوب به حكما و علماي رياضي باشد، تاييد دين اسلام است.
پس هرچه از آنان شنيدند، منكر شدند و به نادانيشان نسبت دادند، حتي قول ايشان را در خسوف و كسوف باطل شمردند و پنداشتند كه گفتار آنان بر خلاف شرع است؛ با آنكه نه شرع متعرض مسائل رياضي شده است و نه در علوم رياضي متعرض امور ديني شدند. اين كلام رسول خدا صلياللهعليهوآله كه فرمود:
در اين كلام چيزي كه موجب انكار حساب خسوف باشد، نيست كه از سير ماه و خورشيد و اجتماع يا مقابله آنها به دست بيايد. تا اينجا سخن غزالي است. آنگاه از مطهربن طاهر مقدسي در كتاب بدا و تاريخ نقل كرده است: نالينو كلام غزالي را از كتاب تهافت الفلاسفه نقل نكرد و به نظر ميرسد كه سخن وي در آنجا روشنتر است. در اوائل كتاب گويد:
نالينو از كتب علماي شيعه چيزي نقل نكرده است، با آنكه مضمون سخن غزالي را پيش از وي سيدمرتضي و ابوالفتح كراجكي گفتهاند. سيد گويد:
بايد دانست كه هر گاه دو متحرك در مسافتي حركت كنند و مقدار حركت آنها را بدانيم كه در هر ساعت مثلا چند كيلومتر طي ميكند و فاصله ميان آنان و اول زمان حركت هر يك را نيز بدانيم البته ميتوانيم حساب كنيم كي به يكديگر خواهند رسيد. و اگر كسي گويد: حساب اين گونه امور خلاف شرع اسلام است يا از حساب آنها نتيجه به دست نميآيد، شايسته مكالمه و جواب و سوال نيست؛ او را با جهل خويش بايد گذاشت.
ستارگان آسمان سيري دارند مشخص از دو هزار سال پيش تاكنون تغيير نيافته. دوره ماه هرگز يك دقيقه بلكه يك ثالثه هم مقدم و موخر نگرديده و خورشيد را نيز سيري است با سرعت معلوم كه هرگز تغيير نكرده است و دو هزار سال بيشتر است كه از آن خبر داريم. در قرآن كريم فرمود: و فرمود: اندازهگيري خداوندي است كه ميداند و ميتواند بيمعارض تحقق دهد. حساب كسوف و خسوف و هلال، مانند دو متحرك تند و كند است كه زمان حركت و سرعت هر يك را ميدانيم و وقت رسيدن آنها به يكديگر راحساب ميكنيم. و نيز مانند حساب طلوع و غروب آفتاب است كه ميدانيم چند ساعت پس از نصف النهار به افق ميرسد. تابستان در شهري كه زيست ميكنيم چه ساعت غروب ميكند و زمستان در چه ساعت.
گروهي از مردم متورع اما ساده لوح بر سيد مرتضي خرده گرفتهاند كه بر حساب منجمين در كسوف و خسوف و امثال آن اعتماد كرده و آن را صحيح دانسته است. اين مردم از همان دوستان زيان بخشند كه غزالي وصف آنها كرده است.
رويت هلال و مذهب اسماعيليان امير ابونصر از شاهزادگان آل فريغون است كه در خوارزم حكومت داشتند. ابوريحان بيروني بسياري از ايام خود را نزد او به سر برده و در بعض اشعار عربي نام او را برده و مدح او كرده است. وي از بزرگان علماي رياضي است و در بيشتر كتب ما استنباط شكل مغني را كه اساس علم مثلثات است، به وي نسبت ميدهند. در ذيل كتاب نالينو صفحه 245 گويد: رساله وي را كه در متناسب بودن جيب اضلاع مثلث كروي با جيب زواياي مقابل آن نوشته و نسخه آن در كتابخانه ليدن موجود است، به نام راجع به علم مثلثات نزد عرب به زبان آلماني ترجمه و طبع كردهاند. بعضي گويند ابوالوفا محمدبن محمد بوزجاني يا ابومحمد حامدبن خضر خجندي پيش از ابونصر آن را دريافتند.
باري، ابونصر رسائل بسيار دارد، از جمله رسالهاي در رويت هلال و روش اسماعيليه و رد طريقه آنان تاليف كرده جزء مجموعهاي در حيدرآباد دكن به سال 1366 ق به طبع رسيده است.
خواه موسس قاعده اصلي علم مثلثات ابونصر باشد يا ديگري، بيشبهه وي از بزرگترين علماي رياضي است و قول او در آنچه در صدد بيان آنيم، حجت است و چنان كه در حاشيه كتاب نالينو صفحه 245 نوشته است، ابوريحان بيروني با همه فضل و مقام علمي شاگرد ابونصر بود.
شيعه اسماعيليه به حكمت و علوم عقلي رغبت بسيار داشتند و احكام اسلام را با اصول علمي ميآميختند؛ از جمله خواستند ماه قمري را بر قواعد نجومي منطبق سازند و تصور ميكردند بدين طريق ميتوان اختلاف در رويت هلال را از ميان مردم برداشت و همه را بر حساب علمي كه اختلاف ندارند، متفق ساخت. همان فكري است كه چندي پيش از طرف سلطان مغرب پيشنهاد شده بود؛ اما روش اسماعيليه نه بر حسب سنت نبوي صليالله عليه وآله صحيح بود و نه بر حسب قواعد نجومي؛ چنان كه ابونصر در اين رساله بيان كرده است. اينك ترجمه بخشي از مقاله وي:
آنگاه ابونصر گويد: و نيز گويد:
و پس از آن ابونصر ثابت كرد كه اينان به طريق ناقص ندانسته جدول خويش را از زيجهاي نجومي برگرفته و نسبت به امام دادند و اين رسم منجمان است كه پيش از استخراج هلال، يك ماه را سي و يكي را بيست و نه فرض ميكنند تا پس از آنكه وقت رويت به دست آمد، مقدار هر ماه به تحقيق معلوم گردد و گاه باشد كه چند ماه پي در پي سي روز گردد يا بيست و نه روز.
خواننده مقاله اگر اهل حديث باشد، از آنچه ابونصر آورده است متنبه ميشود كه احاديث عدد در كتب ما از ناحيه گروه اسماعيليه راه يافته و به غلط نسبت به اصحاب ائمه عليهمالسلام دادهاند، اينكه ماه رمضان هرگز ناقص نميشود و ماه شعبان هرگز تمام نخواهد بود، مذهب اسماعيليان است و از اين جهت فقهاي ما اين روايات را طرد كرده و به آن عمل ننمودند.
رويت هلال و حساب آن به قواعد علمي
در بعضي كتب ابوريحان ديدهام كه بعضي از امم قديم، آغاز ماه قمري از ديدن ماه نو ميكردند. كاميل فلاماريون در كتاب عظيم خود به نام نجوم براي عموم در آغاز فصل دوم از شرح كره ماه مينويسد: آنگاه اشكال ماه را از هلال تا بدر و تربيع اول و دويم تا آخر كه ناپديد ميگردد كه آن حالت محاق است، شرح داده و گويد:
چنان كه فلاماريون گفته است، در كشورهاي شرقي در عصر ما علم نجوم بر افتاده و منسوخ شده است؛ اما آن زمان كه اساتيد اين علم بودند، قاعده استخراج هلال را يافتهاند؛ هر چند در بيشتر كشورها، مسلمانان از آن آگاه نيستند. علتش آن است كه پس از فتنه چنگيز و سقوط بغداد به دست هلاكو، مطلق رصدهاي نجومي به زبان فارسي تدوين گشت و زبان فارسي فقط در ايران و هندوستان متداول بود.
پس از اطلاع از هيئت جديد و طريقه كپرنيك و كپلر كه جداول و زيجات را مطابق آن نوشتند، باز هنديان پيش از ساير امم مشرق بدان پرداختند و آنچه جدول مرتب كردند، به زبان فارسي نوشتند.
در عهد محمد شاه گوركاني هندي، معاصر شاه سلطانحسين، مطابق هيئت فرنگي زيجي مرتب ساختند كه به زيج هندي مشهور است و چون به زبان فارسي است، در ايران متداول گشت؛ اما ساير ممالك اسلامي خصوصا آنها كه فلاماريون ميشناخت، مانند الجزاير و تونس از اين علوم خبر ندارند، چون زبان فارسي نميدانند.
باز فلاماريون از قول هوليوس گويد: كه امر يك وسپوس در مناطق استوايي در يك روز هلال را پيش از طلوع آفتاب در مشرق ديد و همان روز پس از غروب آفتاب در مغرب. اما خود هوليوس در آلمان كه ماه را رصد ميكرد، هرگز نتوانست هلال را زودتر از چهل ساعت پس از اجتماع و ديرتر از 27 ساعت پيش از آن مشاهده كند. در ذيل كتاب گويد: من چندين بار مشاهده آن را 32 ساعت، 30 ساعت، 29 ساعت، 28 بلكه 27 ساعت پيش يا بعد از اجتماع دريافتم.
تشخيص هلال را به ساعت نميتوان داد و ملاك ديدن هلال فاصله اوست از خورشيد و آنچه در باره ساعت گفتند، تقريبي است. ماه در سير خودگاه تند است و گاه كند. و بايد در حدود ده درجه از خورشيد دور شود تا قابل ديدن باشد. اگر تند رود، ده درجه را در مدتي كمتر از 18 ساعت طي ميكند و اگر كند رود، بيش از 24 ساعت نخواهد كشيد.
آنچه فلاماريون از امريك وسپوس نقل كرد، هيچ كس غير او تاكنون مشاهده نكرده است كه سحر هلال ماه را در مشرق ببينند و غروب همان روز در مغرب مشاهده كنند، قطعا در آن اشتباهي رخ داده است؛ مگر يكي از انبيا و اوليا اوضاع حركت افلاك را دگرگون سازد؛ چنان كه در تورات آمده است حضرت يوشع روز جنگ با عمالقه آسمان را از حركت باز داشت كه آفتاب غروب نكرد تا بنياسرائيل بر دشمنان خويش غالب آمدند! چون امريك وسپوس منجم نبوده اما تورات خوانده بوده، سخن وي را با ترديد و شگفتي نقل كردند و هوليوس خود منجم بود و در رصد ماه بخصوص مهارت داشت. چنان كه اول او نقشه سطح كره ماه را منتشر ساخت و بلندي كوههاي آن را اندازه گرفت و قول وي كه بين 40 ساعت و 27 ساعت تعيين كرده، باور كردني و به حق نزديكتر است.
چون به قول فلاماريون جواب تحقيقي مساله هلال را بايد از شرقيان پرسيد كه آنها عنايتشان بيشتر بوده است. ما گوييم: جواب تحقيقي مساله رويت هلال را آن زمان كه در اين نواحي منجمان ماهر بودند و تجربه و رصد كردند، يافتهاند.
به اصطلاح منجمان ما، هر گاه بعد معدل و بعد سوي هردو در حدود ده درجه باشد، ماه ديده ميشود و شرح ايندو بعد در اين مقاله مناسب نيست و بلادي كه عرضشان بيشتر است، مانند آلمان و فرانسه بسا چنان اتفاق افتد كه پس از 40 ساعت بعد از اجتماع نيز ماه قابل رويت نباشد؛ چون اختلاف بعد معدل و بعد سوي در آنجا بسيار است و اختلاف بين مطالع و طوالع بيشتر از آن است كه در بلاد كم عرض اتفاق ميافتد. رويت ماه نو هنگام غروب، مدتي پس از اجتماع ماه و خورشيد است و بايد چند ساعت از آن بگذرد تا هلال را بتوان ديد.
اجتماع ماه و خورشيد را به دقت ميتوان حساب كرد، چون مقدار سير هر دو معلوم است و چنان كه گفتيم از دو هزار سال پيش تاكنون كه رصد آنها در دست است، تفاوتي نكرده است. مانند آنكه ميتوانيم حساب كنيم دو متحرك تند و كند كه مقدار سيرشان معلوم است، چه وقت به يكديگر خواهند رسيد؟ با اين حال اگر كسي ادعاي رويت ماه كند، پيش از حال اجتماع يا اندكي پس از آن، البته اشتباه كرده و از او نبايد پذيرفت و چنان كه ديديم منجمين ماهر اروپايي اقلا 27 ساعت پس از اجتماع گفتهاند و موافق حساب منجمان اسلامي كه به بعد معدل و بعد سوي اعتماد كردند تا 18 ساعت احتمال رويت است.
شايد آن كه از نجوم آگاه نباشد، تصور كند حساب اجتماع ماه و خورشيد صحيح نيست يا پندارد هر چه منجم گويد غلط است، و ليكن جواب اينان داده شد و قول فقها را در اين باب نقل كرديم.
اختلاف در روِيت هلال
بارها ديده و شنيدهايم كه در كشورهاي اسلامي در رويت هلال اختلاف ميافتد و بر حسب اختلاف هلال، اعياد و مراسم عبادات نيز تغيير ميكند. اختلاف از دو جهت است: يكي آنكه ماه حقيقتاً در شهري قابل روِيت بوده و در شهر ديگر نباشد؛ مثلا در بلاد غربي مانند شام و مصر و الجزاير غروب روز جمعه ماه را ببينند، اما در هندوستان و افغانستان نبينند، چون غروب اين بلاد چند ساعت پيش از غروب شام و مصر است و در اين چند ساعت ممكن است كه ماه قابلروِيت نبوده قابل رويت شود يا ماه در بلاد شمالي، مانند آلمان قابل رويت نباشد و در بلاد استوايي ديده شود. از اختلاف اوقات عبادت و آغاز و انجام ماه روزه نبايد ترسيد؛ چون اهل هر شهر مكلف به اوقات همان شهرند.
وقتي در هندوستان ظهر است و نماز ظهر ميتوان خواند، در شام ظهر نشده و آن وقت كه در شهر مشهد غروب است و روزه را افطار ميكنند، در تهران غروب نشده و مردم روزه دارند. همچنين شايد ماه رمضان در شام زودتر از هندوستان باشد؛ اما اين اختلاف نبايد از يك روزتجاوز كند. و اگر كسي گويد كه من راهي دارم براي رفع اين اختلاف، از او نميپذيريم و دليل بر جهل او ميگيريم.
اختلاف ديگر ناشي از سهلانگاري و اشتباه شهود و قضات است.
بسا شاهد كه ناديده را ديده انگارند و يا ابري نازك را ماه پندارد و به چشم خيال شهادت دهد، به خصوص كه در بعض مذاهب شهادت يك تن مسلمان كافي است، اگر چه هيچ كس با توجه و دقت ماه را نبيند و بعضي قضات به قرائن صدق و كذب شهود اعتنا نميكنند يا چنان تفطن ندارند كه قرائن غلط را دريابند. اين اختلاف قابل حل است، اگر مراعات قواعد علم هيئت و نجوم را بكنيم و شهادتي كه يقينا غلط و اشتباه است نپذيريم. البته نميتوان گفت هيچ محاسب اشتباه نميكند، چنان كه نميتوان گفت هيچ شاهد خطا نميكند؛ اما اگر محاسبان متعدد باشند و همه متوافق و عمل خويش را مكرر كنند، كم اتفاق افتد كه حسابشان خطا درآيد. اگر خطا كنند، در مقداري اندك و ناچيز است، همانطور كه در مساحت اراضي، چند سانتيمتر يا در مسافت صدها كيلومتر دو سه متر اشتباه قابل اعتنا نيست. همچنين اگر در حساب اجتماع ماه و خورشيد و رويت هلال چند دقيقه مقدم و موخر گيرند، معفوند؛ برخلاف شهود عامي و بيخبر كه به جاي چند دقيقه دو روز خطا ميكنند.
امروز جداولي كه در كتب رياضي به طبع رسيده؛ مانند لگاريتم اعداد و جداول مثلثات و تقويمهاي خارجي، موسوم به معرفه`الاوقات(Connaissence de temps)كاملا بيغلط است و محاسبان به دقت كامل كار خود را به انجام رسانيدهاند. كشتيبانان و هوانوردان در ميان اقيانوس و جو هوا و زير دريا به اعتماد حساب آنها مسافر و مالالتجاره ميبرند و اگر يك درجه در انحراف از قطبنما اشتباه كنند، خطرهاست؛ اما در همه اين امور اعتماد بر حساب منجمين ميكنند و سالم به مقصد ميرسند.
اگر كسي از ما سوال كند: دليل شرعي بر اينكه ميتوان به شهادت شهود اعتماد كرد، بسيار داريم، اما بر اينكه به قول منجم ميتوان شهادت شهود را باطل كرد، دليل نداريم. بنابر اين پيشنهاد دولت مراكش كه حساب علمي را درباره روِيت هلال دخل دهيم، صحيح نيست. اسماعيليان مشرق هم اين عمل را ميخواستند و موفق نشدند؛ چنانكه از قول ابونصربن عراق نقل كرديم.
در جواب گوييم روش اسماعيليان غير آن است كه ما ميگوييم.
اسماعيليان يك ماه را سي روز و ماه ديگر را بيست و نه روز حساب ميكردند پيدرپي، و در اين صورت احتياج به روِيت هلال نبود، با آنكه در قرآن كريم است و نيز در قرآن است: و اگر به عدد و ترتيب تام و ناقص اعتماد بايد كرد، حاجت به ديدن ماه نو نيست، و آن بر خلاف سنت مسلمانان و اصحاب پيغمبر است كه پيوسته تابع هلال بودند. و چون قول آنان موافق قرآن و سنت نبود، برافتاد.
اما اين طريقهاي ديگر است و ما ميگوييم همان روِيت هلال معتبر است، چنان كه سنت مسلمانان بوده و هست؛ الا آنكه اگر شهود ادعاي ديدن كنند، در حالتي كه يقين دانيم خطا كردند، قول آنان را نميپذيريم. به دليل آنكه شهادت گواهان عين حقيقت و واقع نيست، بلكه راهي است براي يافتن حقيقت، و اگر يقين كنيم حقيقت غير آن است كه شاهد گويد، نبايد پذيرفت. مانند مردي كه گواهان شهادت داده بودند شتر او ناقه (يعني ماده) است و واقع بر خلاف آن بود و معاويه شهادت آنان را رد كرد.
اكنون اگر كسي شهادت دهد ساعت يازده آفتاب را ديدم كه به نصفالنهار در آمده بود، يقين داريم سهو كرده است. يا شهادت دهد در فصل زمستان تهران ديدم ساعت 3 بعد از نيمه شب فجر طالع شد، نميپذيريم.
در حساب نجوم فرقي ميان بلندي و كوتاهي شب و روز در تابستان و زمستان و ميان اجتماع و روِيت هلال و كسوف و خسوف نيست، چنان كه اين ثابت و صحيح است، آن هم ثابت و صحيح است.
علت آنكه بعض فقها شب و روز و ساعت فجر و مغرب را صحيح ميدانند و بدان اعتنا ميكنند و مخالفت شهود را تا حدودي قبول ميكنند كه ممكن باشد در حساب سهو واقع شود، اما روِيت هلال را صحيح نميدانند و قول شاهد را هر چند دو روز مقدم يا مؤخر باشد ميپذيرند، آن است كه از علم نجوم و هيئت و ثبات وضع حركات فلكي خبر ندارند و اين گونه مردم معذورند؛ چنان كه رد اين گونه شهادتها توسط دانشمندان آگاه بجا و صحيح است.
اسماعيليان مشرق در حقيقت مسلمان نبودند، بلكه تظاهر به دين ميكردند تا بر مسلمانان حكومت كنند و چندان از احكام اسلام آگاه نبودند كه به آراي خويش صورت ديني دهند و با آنكه در علوم حكمي اظهار تعصب ميكردند، به پايه مسلمانان نميرسيدند و به شهوتراني و لذات، خصوصا لذات غير طبيعي، از تحقيق علمي باز ميماندند و سياستي آميخته به رعب و جبر و استبداد داشتند. از اين جهات راي آنان را كسي نميپذيرفت و به محض آنكه قدرت از دست آنان بهدر رفت، رسوم آنها بر افتاد و آيين آنان منسوخ گشت.
چنان كه رسيدن به خورشيد به نصفالنهار ظهر حقيقي است و ظهر وسطي اصطلاحي است. زمان حقيقي قابل تغيير نيست و تابع اصل خلقت و آفرينش است؛ اما اصطلاحي قابل تغيير است. منجمين اسلامي ظهر وسطي را در 21 برج دلو مطابق ظهر حقيقي قرار ميدادند و پس از آن تا آخر سال ظهر حقيقي پس از وسطي بود. اهل زمان ما آن را در 26 حمل قرار ميدهند و ظهر حقيقي گاهي مقدم ميشود برظهر وسطي و گاه موخر، بنابراين چهار بار منطبق ميشود. چون اصطلاح و قرارداد است، ميتوانند تغيير دهند. و هر دو طريقه منجمين اسلامي ومنجمين عصر ما صحيح است؛ اما ظهر حقيقي قراردادي نيست و تابع رسيدن قرص آفتاب است به نصفالنهار در هر شهر نسبت به خود.
شايد خوانندگان گرامي در تقاويم و تواريخ امتهاي ديگر با تامل نظركرده بدانند كه آنان اوقات امور عادي زندگي خويش، بلكه اعمال و وظايف ديني و اعياد مذهبي را بر اوضاع فلكي و حركات ماه و خورشيد مبتني نساختند، به طوري كه آغاز و انجام اجزا و تقسيمات زمان درست منطبق با حالت معين از حالات ماه و خورشيد باشد. مصريان و بابليان و ايرانيان قديم پيوسته سي روز را يك ماه ميگرفتند و پنج روز در آخر ماه دوازدهم ميافزودند و سال 365 روز ميشد بيكسر، با آنكه يك دوره مسير خورشيد از اول حمل تا حمل ديگر چند ساعت از اين بيشتر است. پس اول سال آنان منطبق با اول دوره حركت خورشيد نميشد، و ماهها نيز كه همه سي روز بود، آغاز آنها با انتقال خورشيد از برجي به برجي ديگر منطبق نبود، اگر ميخواستند وضع تقويم منطبق بر وضع حقيقي خورشيد باشد، مانند واضعان تاريخ جلالي، آغاز سال را اول حمل ميگرفتند و اول هر ماه را انتقال خورشيد از برجي به برجي ديگر. آغاز سال رومي قديم نيز منطبق بر وضع معين خورشيد نيست؛ همچنين آغاز هرماه. و ساير تواريخ همه برحسب وضع و قرار خود مردم است نه برحسب اوضاع حقيقي فلكي. صاحب شريعت اسلام كليه اوقات و تقسيمات زمان را مبني بر اوضاع حقيقي قرار داده است؛ براي آنكه مردم بدانند زمان، اندازه حركت اجسامي است كه خداوند خلق كرده، و آنها را به تقدير و اندازه مضبوط به حركت آورده است. تا در خاطر آنها مرتكز شود كه ازمنه عبادات امر الهي و حقيقي است نه جعلي و قراردادي كه قابل تغيير و تبديل باشد. آغاز و انجام هر ماه يكي از تشكلات قمر است؛ يك ماه عبارت از آن است كه قمر همه تشكلات خود را طي كند تا به حالت بدر درآيد؛ آنگاه كاسته گردد تا ناپديد شود و باز به صورت هلال نمايان گردد؛ چون كه اين حالات خلقت الهي است و دست ما به آن نميرسد. ماه رمضان و ديگر ماهها نيز مبني بر همين تشكلات و وضع الهي است. ساير امتها اول و آخر ماه را برحسب مصالح و سليقه خويش قرار دادند و اگر مصلحت بهتر يافتند، آن را تغيير دادند. چنان كه در تقويم گرگوار، مستعمل مردم اروپا، اوايل ماهها تغيير يافت و اعياد مسيحيان سيزده روز از آنجا كه بود، مقدم افتاد. ما چنين عملي را در ماههاي هلالي نميتوانيم انجام دهيم. اول ماه رمضان وقتي است كه هلال ديده شده است و حتي يك روز هم نميتوانيم آن را مقدم يا موخر سازيم.
ماه وقتي از خورشيد فاصله بسيار ندارد، اصلا ديده نميشود و در آن حال گويند در است و در وسط زمان محاق با خورشيد در يك نقطه فلكي قرار دارد كه هرگاه كسوف اتفاق افتد؛ يعني آفتاب بگيرد، در همان وقت ماه در پيش خورشيد واقع شده، مانع رسيدن نور خورشيد ميگردد، اين حال را حالت گويند. و اگر كسوف نباشد، حالت اجتماع با چشم ديده نميشود. بعضي طوايف ماننديهود حالت اجتماع را آغاز ماه قمري قرار دادند؛ اما چون اين حال محسوس نيست، در دين اسلام بدان اعتنا نشده، يك يا دو روز پس از اجتماع را كه ماه به صورت هلال پديدار ميگردد، گرفتند.
اعمال ديني و اوضاع فلكي
نالينو مستشرقي ايتاليايي است كه در دانشگاه بلرم استاد بود و زبان عربي نيكو ميدانست، او كتب هيئت و نجوم علماي اسلام را خوانده و تحقيقاتي در تاريخ علوم رياضي و خصوصا نجوم و هيئت مسلمانان نموده بود. خطابههاي وي در اين موضوع به زبان عربي در شهر رم به طبع رسيده است.
در خطابه 29 آن كتاب گويد:
سپس نالينو عقايد فقها را در اين باب نقل كرده است كه ما هم بدان اشاره خواهيم كرد. آنگاه گويد:
بعد از آن ميگويد:
آنگاه نالينو از ساير علماي اسلام نيز عباراتي در اين معني آورده است.
وي در ضمن سخنان خويش آراي فقها را نيز نقل كرده است كه آيا ميتوان بر حساب نجومي كه به قواعد رياضي متكي است، اعتماد كرد يا نه؟ البته آغاز ماههاي اسلامي پديد آمدن هلال است كسي نگفته است ميتوان وقت ديگر غيرهلال را اول ماه قرار داد، اما ميشود همان پيدايش هلال را به غير ديدن ثابت كنيم؛ چون از روي حساب ميتوان يقين كرد كه ماه قابل رويت شده است.
از بعضي علماي شافعي مانند ابن سريج (متوفي به سال 306ه . ق) نقل كرده است كه هرگاه ابر آسمان را فرو گيرد و ماه را بپوشد كه هلال ديده نشود، براي منجم كه حساب سير كواكب ميكند، جايز است در اعمال خود به آن حساب رفتار كند و اگر حساب او دلالت بر قابليت رويت كند، خود روزه گيرد. اين فتوا را كه نالينو از ابن سريج نقل كرده است، بسياري از علماي شيعه نيز گفتهاند، چون علم حجت است از هر راه حاصل آيد، و آنها كه برحساب منجمين اعتماد نكردند، از اين جهت نكردند كه احتمال سهو و اشتباه در حساب آنان دادهاند.
باز نالينو از قول ابن تيميه حنبلي (متوفي به 728 ه . ق) فتوايي آورده است از كتاب وي موسوم به بيان الهدي منالضلال في امر الهلال، ودر حاشيه گويد:
اين فتوا از ابن تيميه مخالف آن است كه از ابنسريج نقل كرد. باز نالينو گويد:
سپس نالينو كلام عدهاي از دانشمندان ديني را آورده است كه نجوم را دو قسمت كردند و يك قسمت آن را صحيح شمردند. اين دو قسمت از علم نجوم كه نالينو از علماي مسلمان نقل كرده همان است كه امروز در زبان اروپاييان به استرونومي (Astronomie) و آسترولوژي (Astrologie) معروف است.
نالينو گويد: آن قسمت صحيح از علم نجوم را غزالي در احياءالعلوم قسم حسابي ناميده است و در كتاب المنقذ من الضلال نيز اين قسم نجوم را صحيح شمرده و بر مخالفان طعن زده است؛ گويد: دومين آفت به دين اسلام از دوست نادان است كه پندارد انكار هر علمي كه منسوب به حكما و علماي رياضي باشد، تاييد دين اسلام است.
پس هرچه از آنان شنيدند، منكر شدند و به نادانيشان نسبت دادند، حتي قول ايشان را در خسوف و كسوف باطل شمردند و پنداشتند كه گفتار آنان بر خلاف شرع است؛ با آنكه نه شرع متعرض مسائل رياضي شده است و نه در علوم رياضي متعرض امور ديني شدند. اين كلام رسول خدا صلياللهعليهوآله كه فرمود:
در اين كلام چيزي كه موجب انكار حساب خسوف باشد، نيست كه از سير ماه و خورشيد و اجتماع يا مقابله آنها به دست بيايد. تا اينجا سخن غزالي است. آنگاه از مطهربن طاهر مقدسي در كتاب بدا و تاريخ نقل كرده است: نالينو كلام غزالي را از كتاب تهافت الفلاسفه نقل نكرد و به نظر ميرسد كه سخن وي در آنجا روشنتر است. در اوائل كتاب گويد:
نالينو از كتب علماي شيعه چيزي نقل نكرده است، با آنكه مضمون سخن غزالي را پيش از وي سيدمرتضي و ابوالفتح كراجكي گفتهاند. سيد گويد:
بايد دانست كه هر گاه دو متحرك در مسافتي حركت كنند و مقدار حركت آنها را بدانيم كه در هر ساعت مثلا چند كيلومتر طي ميكند و فاصله ميان آنان و اول زمان حركت هر يك را نيز بدانيم البته ميتوانيم حساب كنيم كي به يكديگر خواهند رسيد. و اگر كسي گويد: حساب اين گونه امور خلاف شرع اسلام است يا از حساب آنها نتيجه به دست نميآيد، شايسته مكالمه و جواب و سوال نيست؛ او را با جهل خويش بايد گذاشت.
ستارگان آسمان سيري دارند مشخص از دو هزار سال پيش تاكنون تغيير نيافته. دوره ماه هرگز يك دقيقه بلكه يك ثالثه هم مقدم و موخر نگرديده و خورشيد را نيز سيري است با سرعت معلوم كه هرگز تغيير نكرده است و دو هزار سال بيشتر است كه از آن خبر داريم. در قرآن كريم فرمود: و فرمود: اندازهگيري خداوندي است كه ميداند و ميتواند بيمعارض تحقق دهد. حساب كسوف و خسوف و هلال، مانند دو متحرك تند و كند است كه زمان حركت و سرعت هر يك را ميدانيم و وقت رسيدن آنها به يكديگر راحساب ميكنيم. و نيز مانند حساب طلوع و غروب آفتاب است كه ميدانيم چند ساعت پس از نصف النهار به افق ميرسد. تابستان در شهري كه زيست ميكنيم چه ساعت غروب ميكند و زمستان در چه ساعت.
گروهي از مردم متورع اما ساده لوح بر سيد مرتضي خرده گرفتهاند كه بر حساب منجمين در كسوف و خسوف و امثال آن اعتماد كرده و آن را صحيح دانسته است. اين مردم از همان دوستان زيان بخشند كه غزالي وصف آنها كرده است.
رويت هلال و مذهب اسماعيليان امير ابونصر از شاهزادگان آل فريغون است كه در خوارزم حكومت داشتند. ابوريحان بيروني بسياري از ايام خود را نزد او به سر برده و در بعض اشعار عربي نام او را برده و مدح او كرده است. وي از بزرگان علماي رياضي است و در بيشتر كتب ما استنباط شكل مغني را كه اساس علم مثلثات است، به وي نسبت ميدهند. در ذيل كتاب نالينو صفحه 245 گويد: رساله وي را كه در متناسب بودن جيب اضلاع مثلث كروي با جيب زواياي مقابل آن نوشته و نسخه آن در كتابخانه ليدن موجود است، به نام راجع به علم مثلثات نزد عرب به زبان آلماني ترجمه و طبع كردهاند. بعضي گويند ابوالوفا محمدبن محمد بوزجاني يا ابومحمد حامدبن خضر خجندي پيش از ابونصر آن را دريافتند.
باري، ابونصر رسائل بسيار دارد، از جمله رسالهاي در رويت هلال و روش اسماعيليه و رد طريقه آنان تاليف كرده جزء مجموعهاي در حيدرآباد دكن به سال 1366 ق به طبع رسيده است.
خواه موسس قاعده اصلي علم مثلثات ابونصر باشد يا ديگري، بيشبهه وي از بزرگترين علماي رياضي است و قول او در آنچه در صدد بيان آنيم، حجت است و چنان كه در حاشيه كتاب نالينو صفحه 245 نوشته است، ابوريحان بيروني با همه فضل و مقام علمي شاگرد ابونصر بود.
شيعه اسماعيليه به حكمت و علوم عقلي رغبت بسيار داشتند و احكام اسلام را با اصول علمي ميآميختند؛ از جمله خواستند ماه قمري را بر قواعد نجومي منطبق سازند و تصور ميكردند بدين طريق ميتوان اختلاف در رويت هلال را از ميان مردم برداشت و همه را بر حساب علمي كه اختلاف ندارند، متفق ساخت. همان فكري است كه چندي پيش از طرف سلطان مغرب پيشنهاد شده بود؛ اما روش اسماعيليه نه بر حسب سنت نبوي صليالله عليه وآله صحيح بود و نه بر حسب قواعد نجومي؛ چنان كه ابونصر در اين رساله بيان كرده است. اينك ترجمه بخشي از مقاله وي:
آنگاه ابونصر گويد: و نيز گويد:
و پس از آن ابونصر ثابت كرد كه اينان به طريق ناقص ندانسته جدول خويش را از زيجهاي نجومي برگرفته و نسبت به امام دادند و اين رسم منجمان است كه پيش از استخراج هلال، يك ماه را سي و يكي را بيست و نه فرض ميكنند تا پس از آنكه وقت رويت به دست آمد، مقدار هر ماه به تحقيق معلوم گردد و گاه باشد كه چند ماه پي در پي سي روز گردد يا بيست و نه روز.
خواننده مقاله اگر اهل حديث باشد، از آنچه ابونصر آورده است متنبه ميشود كه احاديث عدد در كتب ما از ناحيه گروه اسماعيليه راه يافته و به غلط نسبت به اصحاب ائمه عليهمالسلام دادهاند، اينكه ماه رمضان هرگز ناقص نميشود و ماه شعبان هرگز تمام نخواهد بود، مذهب اسماعيليان است و از اين جهت فقهاي ما اين روايات را طرد كرده و به آن عمل ننمودند.
رويت هلال و حساب آن به قواعد علمي
در بعضي كتب ابوريحان ديدهام كه بعضي از امم قديم، آغاز ماه قمري از ديدن ماه نو ميكردند. كاميل فلاماريون در كتاب عظيم خود به نام نجوم براي عموم در آغاز فصل دوم از شرح كره ماه مينويسد: آنگاه اشكال ماه را از هلال تا بدر و تربيع اول و دويم تا آخر كه ناپديد ميگردد كه آن حالت محاق است، شرح داده و گويد:
چنان كه فلاماريون گفته است، در كشورهاي شرقي در عصر ما علم نجوم بر افتاده و منسوخ شده است؛ اما آن زمان كه اساتيد اين علم بودند، قاعده استخراج هلال را يافتهاند؛ هر چند در بيشتر كشورها، مسلمانان از آن آگاه نيستند. علتش آن است كه پس از فتنه چنگيز و سقوط بغداد به دست هلاكو، مطلق رصدهاي نجومي به زبان فارسي تدوين گشت و زبان فارسي فقط در ايران و هندوستان متداول بود.
پس از اطلاع از هيئت جديد و طريقه كپرنيك و كپلر كه جداول و زيجات را مطابق آن نوشتند، باز هنديان پيش از ساير امم مشرق بدان پرداختند و آنچه جدول مرتب كردند، به زبان فارسي نوشتند.
در عهد محمد شاه گوركاني هندي، معاصر شاه سلطانحسين، مطابق هيئت فرنگي زيجي مرتب ساختند كه به زيج هندي مشهور است و چون به زبان فارسي است، در ايران متداول گشت؛ اما ساير ممالك اسلامي خصوصا آنها كه فلاماريون ميشناخت، مانند الجزاير و تونس از اين علوم خبر ندارند، چون زبان فارسي نميدانند.
باز فلاماريون از قول هوليوس گويد: كه امر يك وسپوس در مناطق استوايي در يك روز هلال را پيش از طلوع آفتاب در مشرق ديد و همان روز پس از غروب آفتاب در مغرب. اما خود هوليوس در آلمان كه ماه را رصد ميكرد، هرگز نتوانست هلال را زودتر از چهل ساعت پس از اجتماع و ديرتر از 27 ساعت پيش از آن مشاهده كند. در ذيل كتاب گويد: من چندين بار مشاهده آن را 32 ساعت، 30 ساعت، 29 ساعت، 28 بلكه 27 ساعت پيش يا بعد از اجتماع دريافتم.
تشخيص هلال را به ساعت نميتوان داد و ملاك ديدن هلال فاصله اوست از خورشيد و آنچه در باره ساعت گفتند، تقريبي است. ماه در سير خودگاه تند است و گاه كند. و بايد در حدود ده درجه از خورشيد دور شود تا قابل ديدن باشد. اگر تند رود، ده درجه را در مدتي كمتر از 18 ساعت طي ميكند و اگر كند رود، بيش از 24 ساعت نخواهد كشيد.
آنچه فلاماريون از امريك وسپوس نقل كرد، هيچ كس غير او تاكنون مشاهده نكرده است كه سحر هلال ماه را در مشرق ببينند و غروب همان روز در مغرب مشاهده كنند، قطعا در آن اشتباهي رخ داده است؛ مگر يكي از انبيا و اوليا اوضاع حركت افلاك را دگرگون سازد؛ چنان كه در تورات آمده است حضرت يوشع روز جنگ با عمالقه آسمان را از حركت باز داشت كه آفتاب غروب نكرد تا بنياسرائيل بر دشمنان خويش غالب آمدند! چون امريك وسپوس منجم نبوده اما تورات خوانده بوده، سخن وي را با ترديد و شگفتي نقل كردند و هوليوس خود منجم بود و در رصد ماه بخصوص مهارت داشت. چنان كه اول او نقشه سطح كره ماه را منتشر ساخت و بلندي كوههاي آن را اندازه گرفت و قول وي كه بين 40 ساعت و 27 ساعت تعيين كرده، باور كردني و به حق نزديكتر است.
چون به قول فلاماريون جواب تحقيقي مساله هلال را بايد از شرقيان پرسيد كه آنها عنايتشان بيشتر بوده است. ما گوييم: جواب تحقيقي مساله رويت هلال را آن زمان كه در اين نواحي منجمان ماهر بودند و تجربه و رصد كردند، يافتهاند.
به اصطلاح منجمان ما، هر گاه بعد معدل و بعد سوي هردو در حدود ده درجه باشد، ماه ديده ميشود و شرح ايندو بعد در اين مقاله مناسب نيست و بلادي كه عرضشان بيشتر است، مانند آلمان و فرانسه بسا چنان اتفاق افتد كه پس از 40 ساعت بعد از اجتماع نيز ماه قابل رويت نباشد؛ چون اختلاف بعد معدل و بعد سوي در آنجا بسيار است و اختلاف بين مطالع و طوالع بيشتر از آن است كه در بلاد كم عرض اتفاق ميافتد. رويت ماه نو هنگام غروب، مدتي پس از اجتماع ماه و خورشيد است و بايد چند ساعت از آن بگذرد تا هلال را بتوان ديد.
اجتماع ماه و خورشيد را به دقت ميتوان حساب كرد، چون مقدار سير هر دو معلوم است و چنان كه گفتيم از دو هزار سال پيش تاكنون كه رصد آنها در دست است، تفاوتي نكرده است. مانند آنكه ميتوانيم حساب كنيم دو متحرك تند و كند كه مقدار سيرشان معلوم است، چه وقت به يكديگر خواهند رسيد؟ با اين حال اگر كسي ادعاي رويت ماه كند، پيش از حال اجتماع يا اندكي پس از آن، البته اشتباه كرده و از او نبايد پذيرفت و چنان كه ديديم منجمين ماهر اروپايي اقلا 27 ساعت پس از اجتماع گفتهاند و موافق حساب منجمان اسلامي كه به بعد معدل و بعد سوي اعتماد كردند تا 18 ساعت احتمال رويت است.
شايد آن كه از نجوم آگاه نباشد، تصور كند حساب اجتماع ماه و خورشيد صحيح نيست يا پندارد هر چه منجم گويد غلط است، و ليكن جواب اينان داده شد و قول فقها را در اين باب نقل كرديم.
اختلاف در روِيت هلال
بارها ديده و شنيدهايم كه در كشورهاي اسلامي در رويت هلال اختلاف ميافتد و بر حسب اختلاف هلال، اعياد و مراسم عبادات نيز تغيير ميكند. اختلاف از دو جهت است: يكي آنكه ماه حقيقتاً در شهري قابل روِيت بوده و در شهر ديگر نباشد؛ مثلا در بلاد غربي مانند شام و مصر و الجزاير غروب روز جمعه ماه را ببينند، اما در هندوستان و افغانستان نبينند، چون غروب اين بلاد چند ساعت پيش از غروب شام و مصر است و در اين چند ساعت ممكن است كه ماه قابلروِيت نبوده قابل رويت شود يا ماه در بلاد شمالي، مانند آلمان قابل رويت نباشد و در بلاد استوايي ديده شود. از اختلاف اوقات عبادت و آغاز و انجام ماه روزه نبايد ترسيد؛ چون اهل هر شهر مكلف به اوقات همان شهرند.
وقتي در هندوستان ظهر است و نماز ظهر ميتوان خواند، در شام ظهر نشده و آن وقت كه در شهر مشهد غروب است و روزه را افطار ميكنند، در تهران غروب نشده و مردم روزه دارند. همچنين شايد ماه رمضان در شام زودتر از هندوستان باشد؛ اما اين اختلاف نبايد از يك روزتجاوز كند. و اگر كسي گويد كه من راهي دارم براي رفع اين اختلاف، از او نميپذيريم و دليل بر جهل او ميگيريم.
اختلاف ديگر ناشي از سهلانگاري و اشتباه شهود و قضات است.
بسا شاهد كه ناديده را ديده انگارند و يا ابري نازك را ماه پندارد و به چشم خيال شهادت دهد، به خصوص كه در بعض مذاهب شهادت يك تن مسلمان كافي است، اگر چه هيچ كس با توجه و دقت ماه را نبيند و بعضي قضات به قرائن صدق و كذب شهود اعتنا نميكنند يا چنان تفطن ندارند كه قرائن غلط را دريابند. اين اختلاف قابل حل است، اگر مراعات قواعد علم هيئت و نجوم را بكنيم و شهادتي كه يقينا غلط و اشتباه است نپذيريم. البته نميتوان گفت هيچ محاسب اشتباه نميكند، چنان كه نميتوان گفت هيچ شاهد خطا نميكند؛ اما اگر محاسبان متعدد باشند و همه متوافق و عمل خويش را مكرر كنند، كم اتفاق افتد كه حسابشان خطا درآيد. اگر خطا كنند، در مقداري اندك و ناچيز است، همانطور كه در مساحت اراضي، چند سانتيمتر يا در مسافت صدها كيلومتر دو سه متر اشتباه قابل اعتنا نيست. همچنين اگر در حساب اجتماع ماه و خورشيد و رويت هلال چند دقيقه مقدم و موخر گيرند، معفوند؛ برخلاف شهود عامي و بيخبر كه به جاي چند دقيقه دو روز خطا ميكنند.
امروز جداولي كه در كتب رياضي به طبع رسيده؛ مانند لگاريتم اعداد و جداول مثلثات و تقويمهاي خارجي، موسوم به معرفه`الاوقات(Connaissence de temps)كاملا بيغلط است و محاسبان به دقت كامل كار خود را به انجام رسانيدهاند. كشتيبانان و هوانوردان در ميان اقيانوس و جو هوا و زير دريا به اعتماد حساب آنها مسافر و مالالتجاره ميبرند و اگر يك درجه در انحراف از قطبنما اشتباه كنند، خطرهاست؛ اما در همه اين امور اعتماد بر حساب منجمين ميكنند و سالم به مقصد ميرسند.
اگر كسي از ما سوال كند: دليل شرعي بر اينكه ميتوان به شهادت شهود اعتماد كرد، بسيار داريم، اما بر اينكه به قول منجم ميتوان شهادت شهود را باطل كرد، دليل نداريم. بنابر اين پيشنهاد دولت مراكش كه حساب علمي را درباره روِيت هلال دخل دهيم، صحيح نيست. اسماعيليان مشرق هم اين عمل را ميخواستند و موفق نشدند؛ چنانكه از قول ابونصربن عراق نقل كرديم.
در جواب گوييم روش اسماعيليان غير آن است كه ما ميگوييم.
اسماعيليان يك ماه را سي روز و ماه ديگر را بيست و نه روز حساب ميكردند پيدرپي، و در اين صورت احتياج به روِيت هلال نبود، با آنكه در قرآن كريم است و نيز در قرآن است: و اگر به عدد و ترتيب تام و ناقص اعتماد بايد كرد، حاجت به ديدن ماه نو نيست، و آن بر خلاف سنت مسلمانان و اصحاب پيغمبر است كه پيوسته تابع هلال بودند. و چون قول آنان موافق قرآن و سنت نبود، برافتاد.
اما اين طريقهاي ديگر است و ما ميگوييم همان روِيت هلال معتبر است، چنان كه سنت مسلمانان بوده و هست؛ الا آنكه اگر شهود ادعاي ديدن كنند، در حالتي كه يقين دانيم خطا كردند، قول آنان را نميپذيريم. به دليل آنكه شهادت گواهان عين حقيقت و واقع نيست، بلكه راهي است براي يافتن حقيقت، و اگر يقين كنيم حقيقت غير آن است كه شاهد گويد، نبايد پذيرفت. مانند مردي كه گواهان شهادت داده بودند شتر او ناقه (يعني ماده) است و واقع بر خلاف آن بود و معاويه شهادت آنان را رد كرد.
اكنون اگر كسي شهادت دهد ساعت يازده آفتاب را ديدم كه به نصفالنهار در آمده بود، يقين داريم سهو كرده است. يا شهادت دهد در فصل زمستان تهران ديدم ساعت 3 بعد از نيمه شب فجر طالع شد، نميپذيريم.
در حساب نجوم فرقي ميان بلندي و كوتاهي شب و روز در تابستان و زمستان و ميان اجتماع و روِيت هلال و كسوف و خسوف نيست، چنان كه اين ثابت و صحيح است، آن هم ثابت و صحيح است.
علت آنكه بعض فقها شب و روز و ساعت فجر و مغرب را صحيح ميدانند و بدان اعتنا ميكنند و مخالفت شهود را تا حدودي قبول ميكنند كه ممكن باشد در حساب سهو واقع شود، اما روِيت هلال را صحيح نميدانند و قول شاهد را هر چند دو روز مقدم يا مؤخر باشد ميپذيرند، آن است كه از علم نجوم و هيئت و ثبات وضع حركات فلكي خبر ندارند و اين گونه مردم معذورند؛ چنان كه رد اين گونه شهادتها توسط دانشمندان آگاه بجا و صحيح است.
اسماعيليان مشرق در حقيقت مسلمان نبودند، بلكه تظاهر به دين ميكردند تا بر مسلمانان حكومت كنند و چندان از احكام اسلام آگاه نبودند كه به آراي خويش صورت ديني دهند و با آنكه در علوم حكمي اظهار تعصب ميكردند، به پايه مسلمانان نميرسيدند و به شهوتراني و لذات، خصوصا لذات غير طبيعي، از تحقيق علمي باز ميماندند و سياستي آميخته به رعب و جبر و استبداد داشتند. از اين جهات راي آنان را كسي نميپذيرفت و به محض آنكه قدرت از دست آنان بهدر رفت، رسوم آنها بر افتاد و آيين آنان منسوخ گشت.









